ترجمه مقالات انگلیسی به فارسی رایگان آنكه اعتقاد كنند كه هر مؤمن و فاجر را عند الموت معاينه جناب اميرالمؤمنين رو می دهد پس شيعه خود را از عذاب دوزخ و اعوان ملك الموت و ملائكه عذاب خلاصی می بخشد و شربت سرد خوشگوار باو می نوشاند و دوزخ را حكم می كنند كه تعرضی به شيعه او نرساند و فاجر را كه بزعم ايشان مخالف مذهب ايشانست حكم بتعذيب و ايذا ميفرمايد و ملائكه ثواب و عذاب همه تابع اويند و اين اعتقاد ايشان مشابه باعتقاد نصاری است كه ارواح بنی آدم را مرجع و مآب روح الله يعنی عيسی بن مريم است و محاسبه و مجازات و تعذيب و تنعيم و بخشيدن و گرفت و گير كردن مفوض بطور و اختيار اوست اينقدر هست كه نصاری را اين اعتقاد می زيبد زيرا كه حضرت عيسی را ابن الله می گويند و هر پسر ولي عهد پدر و نائب او در ابرام مهمات ميباشد و بجای او دستخط ميكند و مجرا ميگيرد بخلاف روافض كه اميرالمؤمنين را وصی رسول و نائب پيغمبر (ص) ميدانند و پيغمبر را بنده فرستاده او اعتقاد می كنند هيچ معلوم نيست كه از چه راه اين مرتبه را به امير المؤمنين ثابت می نمايند و بعضی ازيشان ابياتی را نسبت كنند بحضرت امير كه در مخاطبه حارث اعور همدانی فرموده است و دلالت برين مرتبه ميكند و حارث اعور يكی از كذابان مشهور عالم است اگر چند بيت زاد طبع خود را نسبت بآنجناب كرده سبب ضلالت عالمی شده باشد چه عجب و در اول آن ابيات ترخيم منادی مضاف واقع است كه به اجماع اهل عربيت غلط و خطاست و اين شاهد صادق است بر آنكه كلام حضرت امير نيست و آن ابيات اينست.

ترجمه تخصصی مقالهترجمه مقالات انگلیسی به فارسی رایگان آنكه گويند ابو رافع چيله سركار نبوی كه از مهاجرين سابقين بود و در مشاهد غزوات در ركاب آنجناب حضور داشت و اكثر داروغه بنگاه آنسرور ميشد از اماميه بود و بيعت بااميرالمؤمنين نموده و در جميع حروب حاضر بوده و در كوفه داروغگی بييت المال داشت كذا ذكره احمد بن علي النجاشي صاحب نقد رجال الشيعه و غيره من علمائهم و اين افترائيست به غايت فضيحت كننده زيرا كه موت ابو رافع به اجماع مورخين قبل از قتل حضرت عثمان است بمدت قليل آری اينقدر صحيح است كه هر دو پسر ابو رافع عبيدالله و علي هم ركاب اميرالمؤمنين بودند و عبيدالله خدمت كتابت و انشاء هم داشت و روايت او از جناب امير در كتب اهل سنت بسيار موجود است و از احوال برادرش علي هيچ معلوم نيست و نجاشي در حق هر سه پدر و پسر طرفه افتراها نموده علي بن ابي رافع را از كبار تلامذه اميرالمؤمنين قرار داده و كتابی را در فنون فقه كه موافق به مذهب قوم است نسبت باو نموده و ابو رافع را از اماميه شمرده و كتابی را در سنن و احكام و قضايا كه موافق مذهب اماميه است به او نسبت كرده حال آنكه تاريخ دانان تمام عالم اجماع دارند بآنكه تا صد سال از هجرت هيچ تصنيفی در اسلام واقع نشده ازينجا تاريخ دانی اجله علماء ايشان توان فهميد.

آنكه اعتقاد كنند كه حضرت مرتضی علي را بر جبرائيل هم حقی بود و جبرائيل از ابتداء وجود تا آخر دم مرهون احسان و ممنون انعام ايشان است و اين غلويست عظيم كه اقبح وجوه كفر است و درين باب روايات بسيار در كتب اين فرقه غاليه موجودند از آن جمله اين روايت است كه اكثر اخباريين عمده ايشان آن را آورده اند كه روزی جبرائيل نزد پيغمبر نشسته بود ناگاه امير المؤمنين در آمد جبرائيل برخواست و كمال تعظيم بجا آورد پيغمبر ازين حال پرسيد جبرائيل گفت كه او را بر من حقيست كه تا زنده ام از عهده شكر آن بدر نمی توانم آمد پيغمبر فرمود چگونه بوده است جبرائيل گفت كه چون مرا حق تعالی بيد قدرت خود بيافريد از من پرسيد كه من كيستم و تو كيستی و نام تو چيست من در جواب متحير ماندم و خاموش شدم ناگاه اين جوان بر سر وقت من در رسيد و مرا گفت هان بگو و مترس كه “أنت الرب الجليل وأنا العبد الذليل واسمي جبرائيل” پس برای ادای حق آن احسان من برخواستم و تعظيم او بجا آوردم پس آنحضرت از جبرائيل پرسيد كه عمر تو چه قدر است جبرائيل گفت ستاره ايست كه بعد از سی هزار سال طلوع می كند و من طلوع او را سی هزار بار ديده ام و تمام اين قصه از اكاذيب اين فرقه است زيرا كه تعليم اين دو سه حرف برابر تعليم تمام قرآن كه بيی شبهه به موجب نص قرآنی از جبرائيل به پيغمبر و از پيغمبر به مرتضی علي واقع شده نمی تواند شد در برابر آن نعمت عظيمه اين قدر را حقی نمی باشد مانند آنكه شخصی از حافظ قرآن ياد گيرد و در تراويح بران حافظ فتح نمايد و لقمه دهد اين لقمه دادن او در برابر تعليم قرآن كه از حافظ نسبت باو واقع شده چه مرتبه دارد و نيز آخر اين حديث كه در عمر حضرت جبرائيل واقع است مخالف حس است زيرا كه ستاره كه بعد از سی هزار سال طلوع كند از محالات است چه طلوع و غروب كواكب در اكثر اقاليم معموره بحركت اولی است و آن اسرع حركات است كه در روز و شب دوره او تمام ميشود و جبرائيل را بالای آسمان هشتم كه مركز كواكب ثابته است چند مرتبه در روز شب مرور و عبور ميشود پس نسبت بجرائيل طلوع و غروب كواكب معقول نمی شود و معهذا وجود شهادی حضرت امير از وجود جبرائيل به هزاران سال متأخر است درين وجود تعليم ايشان جبرائيل را عقلا ممكن نيست و بوجود مثالی در وحی حكمی ندارد زيرا كه در آن وجود نفس ناطقه كه مدار افعال اختياريه و محط مدح و ذم و ثواب و عقاب و ثبوت حقوق است مفقود است بلكه آن وجودات در رنگ اسما و صفات الهی كه قيوم انها ذات پاك او تعالی است همه منسوب بآنجناب اند و افعالی كه درآن وجودات صادر ميشوند منسوب باين شخص نميگردند و مورد مدح و ذم و مدار ثبوت حقوق نمی باشند چنانچه درمقام خود ثابت است و از حل اين كيد.

چهارم آنكه حضرات انبيا مردم را بطاعات دعوت می فرمايند و از معاصی زجر می نمايند بترغيب و ترهيب امور آخرت از نعيم جنت و شدايد دوزخ و آن امور اول از نظر غايب اند بلكه از عقل نيز بعيد دوم موعود و آجل اند و كسی كه ايمان قوی دارد و آن امور را كه رأی العين می بيند و می داند و بر مواعيد انبيا وثوق تمام دارد كمياب و نادر الوجود است و عمر و امثال او مردم را بترغيب و ترهيب دنيوی باعث بر طاعت و مانع از معاصی بوده اند و بضرب دره و سوط می ترسانيدند و اكثر خلق از موجود و عاجل حساب بسيار بر می دارند و خوف و طمع در آن می نمايند لا جرم جنود شياطين و اتباع او از صولت و هيبت عمری زياده از انبيا و رسل می ترسيدند و از نام او بر خود می لرزيدند و لهذا حضرت امير فرموده است كه السلطان يزع اكثر مما يزع القرآن و مثل مشهور هندی است كه ماركي آكي بهوت بهاكي يعنی جنی كه بر آسيب زده تصرف می نمايد از عزايم و حاضرات آنقدر نمی ترسد كه از كفش كاری پنجم آنكه اين طعن منقوض است بروايت صحيحه كه در كتب شيعه و سنی هر دو موجود است از حضرت امير كه ايشانرا از مراتب ياران ايشان سوال كردند و ايشان منقبت و فضيلت هر يك را ارشاد نمودند چون نوبت بحال عمار رسيد فرمودند كه ذلك الذي أجاره الله عن الشيطان علی لسان نبيكم پس محفوظ بودن عمار نيز از شيطان ثابت شد و تقريری كه سابق در طعن مرقوم شد درينجا جاری بايد كرد و عمار را نيز بر انبيا تفضيل بايد داد زيرا كه ماده واحد است و عمر با وجود محفوظ بودن شيطان را می ترساند و می گريزاند ليكن چون أنبيا را بزعم طاعن رتبه عمار هم حاصل نيست البته تفضيل عمار لازم آمد.