23 روایت مختلف محرم در کتاب کعشوب


همه ما همه ساله شاهد مجالسی هستیم که در مورد عاشورای 61 هجری صحبت می شود و این سنت را نشان می دهد که پس از سال ها به دلیل اینکه عنصری زنده و پویا در متن فرهنگ برای عزاداری امام حسین وجود دارد پس در تاریخ زنده ایم چه می شود اگر ما را اسکن کنیم. با خاطرات در ذهن خود متوجه خواهیم شد که می توانیم داستان های زیادی در مورد این آیین باشکوه بگوییم.

“کتاب حاشوبه” این مجموعه داستان هایی در مورد محرم و موضوعات مرتبط است. همه آنها از عظمت این رویداد و نقش مهم آن در تاریخ و فرهنگ ما صحبت می کنند، از خاطرات وقایع و افرادی که در علاقه مندی ما به این مجالس نقش داشتند تا تأثیر حضور در این مجالس در زندگی ما. این اثر اولین کتاب از مجموعه ناشران کعشوب است و به عنوان اثر برگزیده سومین دوره کتاب سال عاشورایی برگزیده شد. علاوه بر این، داستان ها به زبانی روشن و ساده نوشته شده اند و هر کدام از آنها لحن و لحن فضایی یا افکاری دارد که نویسنده در آن رشد کرده است، هر کدام مشکلات متفاوتی دارند و از طرف نویسندگان این موضوع باعث شده است که داستان آنها به وجود بیاید. منحصر به فرد و یکنواختی را از کتاب خارج کرد.

//

این کتاب شامل 248 صفحه، 23 مقاله از 23 نویسنده با سبک زندگی و افکار مختلف است که همه آنها در مورد یک موضوع صحبت کرده اند و همین تفاوت ها باعث شده این کتاب خسته کننده نباشد و همیشه چیز جدیدی در چنته داشته باشد.کاشوب به مراسم محرم می پردازد. زمینه حال و حال، و با خواندن هر مقاله، بیشتر و بیشتر متوجه می شویم که این سنت هنوز جدید است و حتی نقش مهم تری نسبت به گذشته پیدا کرده است.

حتما بخوانید:
پروژه ساخت هدرز دست ساز - وب سایت خبری محمدرضا

کشوب حجم شگفت انگیزی از اتفاقات بسیار خوب را به تنهایی خلق کرده است. افراد مختلف یک اتفاق را با دیدگاه ها و احساسات متفاوت تعریف می کردند، اما وقتی وارد داستان ها می شوید، احساس می کنید که هر داستان متعلق به دنیای دیگری است نه داستان متفاوت. از سبک داستان و اینکه مثلا چند نفر راوی هستند گرفته تا محتوای داستان و اینکه هر نفر به چه قسمتی از این اتفاق واحد اما مفصل پرداخته است، وقتی کاشوبا را می خوانیم ناگهان احساس می کنید وای! در این حادثه تکراری همه دیدیم که چقدر اتفاق نیفتاد و چقدر انجام نشد.

شخصیت های داستان ها بسیار متنوع هستند: از منبر و کتاب دعا، عوام، گریه، خادم و خادم هیئت عاشوراپیوه و حتی عاشوراپریه و حتی یک کودک شش ساله. بچه ی مردی که نماز می خواند، قصه ها هم لهجه دارند، از کوره های پایین و بالاخانه های تهران گرفته تا حوه، قم، اصفهان، سبزوار، خوزستان و حتی مساجد خانگی کانادا! هر کدام از آنها تصویر کوچکی از شهر خود هستند.

کعشوب را اگرچه می‌توان مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه دانست که ارزش خواندن و لذت بردن از نقاشی‌های راویان و تصاویر جذابی که به چمشت می‌دهند، می‌شود، اما حتی می‌توان آن را یک مطالعه اجتماعی دانست و از سوی دیگر، به دنبال چیزی غیر از لذت خواندن داستان های نرم است. حتی می توان کاشوبا را الگوی مناسبی برای کار جمعی دانست و از اسرار او پیروی کرد و از او تقلید کرد.

کتاب Kaashuba برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای همه علاقه مندان به خواندن داستان – به ویژه مقالات مرتبط با فرهنگ اسلامی ما – جذاب خواهد بود.

در بخشی از کتاب کعشوبا می خوانیم:
چشمانم را که باز می کنم، می بینم که زنی با چادر گلدار تکانم می دهد. – پاشو پسر پاشو. جمع می شوم و با تعجب نگاهش می کنم. نمی دانم کجا هستم و این زن چه ربطی به من دارد. چشمانم را که برمیگردانم یادم می آید که کنار صندلی بابا در نمازخانه زنان نشسته بودم. اما صندلی خالی است و پدر آنجا نیست. زنان به من نگاه می کنند. شرمنده ام همان زن چادر جاودانه می گوید: پدرت رفته است. الان خودم میدونم پیرزنی که آن طرف صندلی نشسته است، فریاد می زند که بمیرم. بچه ام خسته بود کنار صندلی پدرش خوابش برد. بابا نماز خواند، رفت بیرون و فهمید من با او نیستم.

حتما بخوانید:
خرید انواع پارچه مبلی جدید

سریع بلند می شوم و از میان زن ها به سمت حیاط می روم. بابا کنار در ایستاده است. همین طور که دستش را می گیرم می گوید: بابا خوابت برد؟ به جای جواب می پرسم: باز هم روزه می گیری؟

در ساعت را باز می کند، دست هایش را لمس می کند و می گوید: «دیگر نه، تمام شد. فقط باید زود بریم خونه حکومت نظامی تا یک ساعت دیگر آغاز خواهد شد.» من نمی دانم حکومت نظامی یعنی چه. فقط می فهمم که مربوط به آن ماشین های بزرگ و سربازانی است که در طبقه اول ایستاده اند.

کوچه باریک و طولانی است. این بدان معنی است که ما در حال حاضر باید پیاده روی کنیم تا به جایی که بتوانیم اتوبوس را بگیریم. باز هم آرزو می کنم به زودی روزی برسد که بابام برایم موتور سیکلت بخرد تا مثل آقا محمود آن را پیش رزا ببرم. «بالای مسجد یاسین یک ایستگاه اتوبوس هست. برای رسیدن به آنجا، سوار اتوبوس می شویم و به خانه می رویم، مسجدی نیست.»

دیدگاهتان را بنویسید

hacklink al hd film izle php shell indir siber güvenlik türkçe anime izle Fethiye Escort android rat duşakabin fiyatları fud crypter hack forum instagram beğeni bayan escort - vip elit escort html nullednulled themesMobil Ödeme BozdurmaMobil Ödeme BozdurmaMobil Ödeme Nakite ÇevirmeViagraMobil Ödeme BozdurmaMobil Ödeme BozdurmaVodafone Mobil Ödeme Bozdurma